پیمان

بیا .بیا پیمان ببندیم تا اخرش باهم باشیم .اخرش !!!

 

چه کلمه غمناکی . چه هراس انگیز .آخرش کجاست

 

نمیدانم نمیدانم.شاید مرگ شاید...

 

__ول کن.... به قول


سهراب تا شقایق هست زندگی باید کرد .تا وقتی هم

 

زنده ایم باید عشق بورزیم .خنده های زورکی .اشکای

 

یواشکی .شب و روزای بی هدف.لحظه های الکی.

 

ساعتهای پر سوال. دل خوشی ها تو خیال. حسرت پرنده

 

دل که نداره پر و بال. این دو روز زندگی هی شده تو

 

کهنگی. میدونم دیگه بریدم تو هوای خستگی. میدونم

 

طاقت ندارم واسه سوز تشنگی.__

 

کی زمان میگذرد.

 

کی زمان میگذرد .در انتظار فردا....


دلم میخواد با تمام توان فریاد بزنم دوستت دارم.عاشقتم

 

اما همه فریادها رو در درون دلم خفه میکنم.

  

تا فردا وفرداها...............

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
man hamishe hastam

آخ كه چقدر غمگينم....كاش كه بودي تا براي تو حرف مي زدم....كاش كه غافل نمي شدم تا اهريمن تو رو از من بگيره....به من بگو كه با مني .... بگو كه منو دل منو مي شناسي ....بگو كه مي دوني من نبودم كه دلت رو شكوندم......بگو كه هنوز دوستم داري.......بگو كه درباره من اشتباه نكرده بودي......بگو كه مي دوني چقدر دوستت دارم.....بگو كه ميشنوي وقتي صدات مي كنم.... بگو كه دستاتو به من مي دي....بگو كه هنوزم مي تونم تكيه گاهت باشم.....بگو كه منو باور داري....بگو....بگو......بگو.....منم به گفتن هات نياز دارم......اسمم رو صدا كن....بذار كه اسمت رو صدا كنم

tanhatarin

تنها حد و مرز برای درک ما از فردا ، ترديد ما برای امروز است

ali

سلام مرجانم..خوبی؟ همه خوبن؟ من نبودم .سفر بودم .تازه برگشتم...................وبلاگت چقدر قشنگ شده...............راستی بابک کيه؟ ........ خبريه؟..........از آتی پرسيدم .گفت بهتره از خودت بپرسم.................... با ديدن اسمش خستگی سفر تو تنم موند..................يــــــــــــــــــــــــــــــا خــــــــــــــــدا