در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدمبعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست...بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماستدرد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!