خلبانه همین که هواپیما از زمین بلند میشه،

میکروفون رو میگیره دستش

و جفنگیات همیشگیش رو بلغور میکنه که:

 سلام، من خلبانم و فلان و بیسار...،

 منتها بعد که حرفاش تموم میشه،

یادش میره میکروفون رو خاموش کنه.

خلاصه بعد از یک مدت برمیگرده به کمک خلبان میگه:

تو کنترل رو بگیر دستت،

من این ساندویچم رو بخورم،

 بعدم برم ترتیب این مهماندار جدیده رو بدم که خیلی خوردنیه!

و طبیعتاٌ همه این حرفها هم داشته بلند بلند تو هواپیما پخش میشده!

یکی از مهماندارا که این وضع مفتضح رو میبینه،

 شروع میکنه دویدن طرف کابین خلبان که دیگه بیشتر سوتی نده،

 وسط راه یک پیرزنه جلوشو میگیره، میگه: دخترم حالا

اونقدر هم عجله نکن، خلبان گفت اول میخواد ساندویچشو بخوره