خودشیفته

خودت پلکامو می بندی و این قصه تموم میشه
 
از پاکوب آینه، سنگ خورده ام
آنقدر که
هزار بهمن درمن فروریخت
که به عید نرسیده ام.
پاهای زندگی
گرده های مرا کم داشت
تا دست هایم را از قله پس بگیرد
وهر چه شکاف جا بگذارد از من.
بی وقفه چادر بر سقفم نیست و
حلقه مانده این طناب، بر انفرادی ام
که حتی
شاهدی بر یخ زدگی ام ندارم...

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت٩:٥۱ ‎ق.ظتوسط مرجان-ذ | نظرات ()


پول فا - اپل | جدی - فروش آسانسور - پزشک متخصص - سیسمونی - سزارین - لیزر لیپولیز - ترمووود - صحاب