شازده کوچولو گفت:اهلی کردن یعنی چی؟

 

روباه گفت:چیزی است که معنیش پاک فراموش شده

 

شازده کوچولو گفت: معنیش ایجاده علاقه کردن

 

روباه گفت :معلومه .

 

تو الان واسه من یه پسربچه ای مثل صدهزار پسربچه دیگه .

 

نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من .

 

من هم برای تو یه روباهم مثل صد هزار روباه دیگه .

 

اما اگه منو اهلی کردی هر دوتامون به هم احتیاج پیدا میکنیم

 

تو برای من میون همه عالم موجود یگانه ای می شی من براى تو

 

شازده کوچولو گفت : کم کم داره دستگیرم مى شه .

 

یه گلى هست که گمونم منو اهلى کرده باشه

 

روباه آه کشان گفت:اگه تو منو اهلى کنى انگارکه زندگیم رو چراغون کرده باشى.

 

اون وقت صداى پایى رو مى شناسم که با هر صداى پایى فرق مى کنه .

 

صداى پاى دیگران منو وادار مى کنه تو هفت تا سوراخ قایم بشم ،

 

اما صداى پاى تو مثل نغمه اى منو از لانه ام مى کشه بیرون

 

تازه ، نگاه کن اونجا اون گندمزار رو مىبینى؟

 

براى من که نون نمی خورم گندم چیز بى فایده ایه .

 

پس گندمزار هم منو به یاد چیزی نمی اندازه.

 

اسباب تاسفه!

 

اما تو موهات رنگ طلاست .

 

پس وقتى اهلیم کردى محشر میشه!

 

گندم که طلایى رنگه منو به یاد تو میندازه

 

و صداى باد رو هم که توى گندمزار می پیچه دوست خواهم داشت

 

خاموش شد و پس از اندکى گفت:اگه دلت میخواد منو اهلى کن

 

شازده کوچولو گفت:دلم که خیلى میخواد اما وقت چندانى ندارم .

 

باید برم دوستانى پیدا کنم و از کلى چیزها سر درارم

 

روباه گفت:آدم فقط از چیزهایى که اهلى میکنه میتونه سردربیاره.

 

آدما دیگه براى سردرآوردن از چیزها وقت ندارند .

 

همه چیز رو همین جور حاضر و آماده از مغازه ها میخرند .

 

اما چون مغازه اى نیست که دوست معامله کنه آدمها مونده اند بى دوست...

 

تو اگه دوست میخواى خوب منو اهلى کن

 

به این ترتیب شازده کوچولو روباه رو اهلى کرد

 

لحظه ى جدایى شازده کوچولو گفت:خدانگهدار

 

 

روباه گفت:خدا نگهدار!