با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها ،
با تو اکنون چه فراموشی هاست .
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد!


من اگر ما نشوم ، تنهایم
تو اگر ما نشوی ،
ــ خویشتنی

از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم

از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم.

من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند

من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد ؟

دشت ها نام تورا می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند.

کوه باید شد و ماند ،
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند