خویشتن را به بستر ِ تقدیر سپردن

 

و با هر سنگ ریزه رازی به نارضائی گفتن

 

زمزمه‌ی رود چه شیرین است؛

از تیزه‌های غرور خویش فرود آمدن

 

و از دل پاکیهای ِسر فراز ِ انزوا به زیر افتادن

 

با فریادی از وحشت ِ هر سقوط

 

غرشِ آبشاران چه شکوهمند است

و هم چنان درشیب ِ شیارفروتر نشستن

و با هر خرسنگ به جدالی برخاستن

چه حماسه ایست رود!!

چه حماسه ایست