وقتی در نخستین روز دیدار ملتهب ترین نگاه را به یاد می آورم،

آن زمان که با چشمهای معصومت ،

با لبخندی کودکانه و با صداقتی شاعرانه در چشمانم نگاه کردی ،

و آن زمان را که شوق هر روز دیدنت آرامم می کرد . . . . .آه !

افسوس که چه زود گذشت ، باور می کنی ؟

باور کن که لحظه لحظه اندیشیدن به تو حتی با اینهمه فاصله و درد،

خون زندگی ، عشق به زندگی ، عشق به بودن را در رگهایم به جوش می آورد !

باور کن که هنوز هم دوستت دارم

،کودکانه ، بی پروا ، صادقانه ، عاشقانه ، دیوانه وار!

بگویم : دوستت دارم ،


 بگویم : از ازل تا به ابد،عاشقانه و دیوانه وار دوستت دارم عزیزم ...


گر چه گفتن و شنیدنش را از من دریغ می کنی !


 می هراسی ، می گریزی ، تردید داری . . . . .


اما من هنوز هم دوست دارم که بگویم :


 عزیزم دوستت دارم

می خواهم تمام خاطراتم را بنویسم


 تا روزی با دوباره نگاه کردن به آنها بدانم که عاشق بودم

و کسی را دوست می داشتم .


 من با اراده ی خودم به این راه نیامده ام ،


 ولی آنکس که مرا اینگونه به این راه آورد خود تو بودی که ،


مرا تنها گداشتی .


تنهایم گذاشتی با تمام سختی ها ،


 با تمام دلتنگی ها ،


 با تمام اشک های گم شده در دریای غصه . . . . . ،


 به این راه ادامه می دهم


 حتی اگر لحضه ها هم یاریم نکنند .


آن روز که تنهایم گذاشتی


 در دل فریادی زدم که ای کاش بیاید ،


 بیاید و مرا از این تنهایی رها کند ،


 بیاید و این امید را به من بدهد که باز می توانم


 حتی برای لحضه ای او را داشته باشم ،


ولی افسوس که من بی صدا فریاد زدم .


 او صدای مرا نشنید ،


 او مرا ترک کرد ،


او مرا تنها گذاشت ،


 او مرا فراموش کرد ،


 او مرا دوست نداشت . . . . . ،


 اینها جملاتی است که من همچون دیوانگان


 زیر لب زمزمه می کنم


 ولی افسوس که حتی زمزمه های مرا هم نمی فهمد ،


 یا نمی خواهد بفهمد .


می خواهم سنگ شوم


ولی سنگی از جنس انسانیت


 تا آنکس را که سنگم کرد باز دوستش داشته باشم ،


 ولی با این همه درد که او بر دل من گذاشت


 باز می گویم که دوستش دارم

 


هر چند که از من بیزار باشد .


 باز می گویم که حاضرم برای او هر کاری کنم ،


 حتی شاهد مرگ قلبم باشم .


 مرگ قلبم هم شیرین خواهد بود


 وقتی که برای باطراوت بودن تو باشد ،


 برای لبخند و چشمهای زیبای تو باشد .


 قربانی کردن احساساتم هم زیبا خواهد بود


 وقتی که برای دور کردن قضا و قدر از زندگی تو باشد .


 چون تو همچون دریای امید


 و کوههای سر به فلک کشیده ای استواری هستی


 اما من . . . . .


 اما من دورگردی بیش با کوله بار غم نیستم .


من در برابر تو تنها یک عاشق تنهایم و بس .