در سینه ام نام تو و در ضمیرم نقش تو منقوش است.

هر لحظه دلم به یاد تو می تپد و زبانم نام تو را جاری می سازد.

تو با من باش و مرا رها مکن که رهایی از تو برایم غم بزرگی است.

 

دلم از مصاحبت تو خوش است

و زمانی که با تو مشغول گفتگویم

غمهای دنیا را فراموش می کنم

 

هر لحظه اشتیاق دیدارت بیشتر می شود

و بر التهاب درونیم افزوده می گردد

 

در میان همه گل گشتم و عاشق نشدم تو چه کردی که تو را دیدم و دیوانه شدم