سراغی از تو می‌گیرم میان بیشه‌های دور

میان بیشه‌های زخم ، میان سایه‌های کور

تو را از دیر می‌فهمم ، تو را از دور می‌خوانم

تو را از سازها از نغمه ماهور می‌خوانم

تو را از سیل می‌گیرم ، تو را در اوج می‌بینم

تو را در شعر می‌یابم ، تو را از باغ می‌چینم

همیشه در میان جمع کسی غمگین و دلخسته‌س

کسی دریای غم در خود ، کسی ویران‌ و بشکسته‌س

من از شعر تو می‌فهمم : تو باید آشنا باشی

برای شعر تنهائیم رفیق و همصدا باشی

منم درویش دلخسته ، ردایی کهنه و تنها

فدای دشت غمهایت ، غروب اوج ماتمها

منم باران گلواژه ، هنوزم خوب می‌بارم

هنوزم ابر در یادم ، هنوزم لاله می‌کارم

مرا بشناس من یارم ، تبی در اوج مستانه

بیا برگرد تا باشم ، بیا برگرد دیوانه