به نظاره آسمان رفته بودم ؛

گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن ،

مرغان الماس پر

ستارگان زیبا و خاموش ،

تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته

به بازی افسون کاری شنا می کنند .

آن شب نیز ماه با تلالؤ پر شکوهش

که تنها لبخند نوازشی است

که طبیعت بر چهره ی نفرین شدگان کویر می نوازد ،

از راه رسید و گل های الماس شکفتند

و قندیل زیبای پروین - که هر شب ،

دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،

آرام آرام به گوشه ای دیگر می برد - سر زد .

و آن جاده ی روشن و خیال انگیزی که

گویی یک راست به ابدیت می پیوندد !

 

دکتر علی شریعتی

 

......................................

یک اسمان دل بایدش آنکس که دلدارش توئی