بگذار اعتراف کنم بر این ایمان رفته از دست

دوستت دارم

زیاد..............

دوستت دارم

و این تنها خیانتی بود که با خودم کردم

ذهنم یک انزوای طولانی مدت میخواهد

تنها میان تن هایی از جنس انسان

مرا ببخش که هستم

مرا ببخش که بودنم دلیل به نبودنت شد

مرا ببخش که سیگار به سیگار دود میکنم خاطراتت را

و باز پاکتی دیگر

به امید سرطانی از جنس خوشبختی

که شاید

انکار کنم موجودیتم را

تکلیف مشخص بود از اول

شروع عاشقی یعنی پایان اتاقی که آفتاب داشت

مرا ببخش که گاه به گاهی خوابت را می  بینم

مرا ببخش که زیر آوار سنگین گناهانم دفن می شوم

مرا ببخش

می دانی درد یعنی چه؟

درد یعنی آهنگی را نفهمی که چه میگوید و

از سر شب هزار بار گوش دهی به یادی

و تصور کنی آن چیزی را میگوید که تو می خواهی

سفر شروع بود اما

 

قدم در راهیست که نرفته بن بست بود