به سرنوشت شگفت کسی می اندیشم که راه پشت سرش نیست

و چاره دگرش نیست...جز اینکه در شب سیلاب...بگذرد از رود

امان از وسوسه تلخ لحظه تصمیم

که می رهی ز بلا یا که می شوی نا بود