خودشیفته
یک عمر شاعر چشم هایت بودم.......
هرچی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن ، هرچی صادق تر باشی بیشتر بهت دروغ میگن ، هر چی خودتو خاکیتر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلند ، هرچی قلبت رو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش میکنن و اگر بدونند که منتظری و بهشون احتیاج داری اندازه یک دنیا ازت فاصله میگیرند!!!! تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد در گفتن و شنیدن جمله ی (دوستت دارم) چه هست؟ کسی که می گویید عاشق تر میشود و کسی که میشنود بی تفاوت تر .... خدایا روزگارا, رو قصه را آغــــاز کن من به غیر از تــــو نخواهم،چه بدانی ، چه ندانی اشک هایم که سرازیر میشوند، دیری نمی پاید که قندیل می بندند؛ عجیب سرد است هوای نبودنت....!! گویی من و تو را ، در دو انتهای ریسمان عاشقی ، به هم و در هم ، تنیده و بافته اند …. شیرازه ی کتاب عشق منی تو ؛ از ازل ………تا…….. به ابد گریه بی بهانه شد نصیب من زعاشقی قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند و من زخم خورده توست گیسوان بلند تو را نوازش می کردم و توسنگی را که به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و ما شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم رفیق آلوچه نیست بهش نمک بزنى, عاشقت نیست بهش کلک بزنى, رفیق مقدسه,باید جلوش زانو بزنى حالم را پرسیدند آمدنت را یادم نیست، کاش میشد همچو آواز خوش یک "دوره گرد". بی عصا به آب خواهم زد... موسی اگر ایمان داشت.... من امید دارم... یه وقتایی ، یه جاهایی ، یه حرفایی چنان آتیشت می زنه که دوست داری فریاد بزنی ! ولی نمیتونی ، دوست داری اشک بریزی ، و نمیتونی، حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه ! تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه ! به این میگن درد بی درمون که فقط مرگ آرومش میکنه !!! هی غریبه ! کسایی که معتقدن اونی که رفته خودش بر میگرده، هی میرم رو به روی آینه می ایستم دل من می گیرد حالم را پرسیدند دست هایى که نیامدند... مرا... از پا انداختند...!!! رابطه وقتی تمام می شود که یکی از آنها بفهمد اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم. بعضی دوستیها مثله قصه حضرت نوحه ، (بعضیا از ترس طوفان میان پیشت ) . مثله قصه ی ابراهیمه ، ( باید همه چیزتو قربانی کنی ) . مثله قصه مسیحه ، ( آخرش به صلیب میکشنت ). مثله قصه موسی است ، ( یه کم که دور میشی یه گوساله جاتو میگیره) ... ثبت احوال در شناسنامه ام فکر تخریب من نباش فقط پلی بودم برای عبورت ... به آخر که رسیدی ؛ دست تکون بده ! ... خودم فرو می ریزم !!!.. برای کسی که می فهمه ؛ هیچ توضیحی لازم نیست .... و برای کسی که نمیخواد بفهمه ؛ هر توضیحی اضافه است ... !! بسیـار ، بسیـار انـدک اسـت ، اشک هایم که سرازیر میشوند، سلامتی اونی که اینقدر بردمش بالا که دیگه دست خودم بهش نمیرسه اینجا زمین است ، ساعت به وقت انسانیت خواب است ، دل عجب موجود سخت جانی است ! هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد ! و باز هم میتپد دیدگانت را نبند ، نگاهت را ندزد ، تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم از گوشه ی چشمانت تلاوت می شود از ما که گذشت ! ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند خُـــدایـــا ! عَجـبـــ اشتبـــاهــی کـــردمــ کـِــه گفتـــمــ مـَــن خـــودمــ مـــواظبــش هَستــــمــ بترسید از آدم هایی که عاشق نیستند ولی پدر سوخته ها عاشقی کردن را خوب اونی که مدعی بود عاشقته هیچ غلطی نکرد , دیگه چه برسه به اونی که میگه فقط دوستیه ساده......!! نمیدانم از دلتنگی عاشقترم عشق آدم را داغ می کنه و دوست داشتن آدم را پخته می کنه. هر داغی یک روز سرد میشه ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمیشه... اعتبار آدمها به حضورشان نیست همه پل های پشت سرم را ... خراب کردم از عمـــــــــــد ... ! راه اشتبــــــــاه را نباید برگشت... مارا تو جدا کردی , لعنت به تو ای تقدیر! ♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥ با ما تو چه ها کردی؟ لعنت به تو ای تقدیر! ♥♥♥♥♥♥ دنبال خدا نگرد... به تنهایی آن را سپری می کنی نیست .... که به دنبال خبری از توست. جانی دوباره می گیرد ... بجای بازی با دکمههای کیبرد و آفریدنِ کلمات… دوست داشتم با انگشتهای تو بازی میکردم و احساس خلق میکردم هرچی کمتر در دسترس باشی ارزشت بیشتره! میره به حساب آویزون بودنت! هر وقت فکر کردی یه آدم مورد اعتماد تو زندگیت پیدا کردی ... از اون به بعد دیگه رو فکرت حساب نکن... اصلا دیگه فکر نکن.. خیابانهای تنهایی دلی ولگرد میخواهد خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست!!! یک وقت هایی باید دراز بکشی اگه کسی که دوستش داشتی دست رد به سینه ات زد زیاد ناراحت نشو . چون تو کسی رو که دوستت نداشته از دست دادی اما اون کسی رو که دوستش داشته از دست داده و این فرصت شاید دیگه براش فراهم نشه باران من ، روزی باریدی بر تن خسته من ، قلب من شد عاشق تو! که حتی قبل از آمدنت در زیر باران بی قراری خیس میشدم. جهان اگر این است - که چیزی نیست ! - بگذارید تنها مال شما باشد من خوابم می آید ای انسان هایی که به زندگی بعد از مرگ ایمان دارید ... خواهشمندست به زندگی قبل از مرگ هم اعتقاد داشته باشید اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند, ولی مهربان باش. یادته زیر گنبد کبود دو تا عاشق بودن و کلی حسود ؟ که حالا شده یکی بود یکی نبود ... نبودنت را دارم با ساعت شنی اندازه میگیرم... خنده های تو کودکی ام را به من می بخشد و آغوش تو آرامش هستی و دست های تو اعتمادی که به انسان دارم .... چقدر از نداشتنت می ترسم ای مهربان ترین.... وقتی دل کسی رو بشکنید.. شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت آدم بیا که خسته ام از این بهشت سرد بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده. و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد. به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند... و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود فرح یا نامزد اوستا به فرانسه میرود .. نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.. زندگی، رقص ِ واژگان است هرچقدر بیشتر میخواهمت . . . اعترافــ بآید کرد تنها شادی زندگی من این است که هیچ کس نمیداند ... جایی وجود داره به نام “ســــــــــــیم آخر” فریاد را همه میشنوند ... گفتی نمی مانی! یکی از همین روزهایی که شبیه هیچ روزی نیست، شکل رفتن تو شبیه تنهایی من می شود! چانه ام لرزید. چه خوب که زمستان بود... چه خوب که لرزیدن من پای ثابت سرما شد، نه هجوم درد...! دنبال کلاغی میگردم که قارقارش را به فال نیک بگیرم دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی و دقیقا سر کسی خالی میکنی که دلتنگ اش هستی ... درد داره ؛ یکی میشه همه ی زندگیت ! ولی .... هیچ جای زندگیت حضور نداره ... !!! یه بیماری هست که آدم هی موبایلشو چک می کنه که نکنه اس ام اس اومده باشه !! به این بیماری میگن انتظار تو اوج دل تنگی !! بدتر از سرطانه از درون ویرونت می کنه و یهویی از پا درت میاره می کشتت تنهایی، آنقدر تنهایی ام ترسناک است تو را ترک کردم... مهم نیست گوشیت در روز چند بار زنگ میخوره و چند تا پیام میاد تو رو خوشحال می کنه و مراسمات تو ذهنت چی میگذره که تو تنهایی هات به فکرش باشی کم دوست داره یا اینکه دوستت نداره قدر تموم عالم دوستش داری گاهی می نشینم و در تنهایی شبهای سردم ، پایه های عرش خدا را می لرزاند در دریای مهربانی تو تمام دنیای بیکران تنهایی مرا پر می کند می میرم باز در تنهایی شب ، زانوهایم را بغل کرده ام اینایی که فکر میکنن اگه نباشن آدم میمیره والا به خدا از این خبرا نیست. جهت اطلاعتون خوش و خرم داریم زندگیمونو میکنیم و حالشو میبریم....... فقط باور نکن!!!!! کسی به جز خودم مسئول سقوطم نیست؛ بزرگترین دشمنی که باعث به وجود آمدن سرنوشتی غم انگیز و اندوهبار برایم شده تنها خودم هستم. سالهاست که فال حافظ می گیرم لغت نامه ی دهخدا را خلاصه کرده ام دلشکستگی را با آغوشت پینه زدم رکورد وزنه برداری دنیا را خواهم شکست کاش ساعت درونم را میدیدی ... وقتی اول و آخر همه نوشتههام تویی اون که حالتو نمی پرسه... که حالت خراب تر از اونیه که پرسیدن داشته باشه! فاصله خط عابر پیاده ندارد ، دست مرا بگیر و از آن رد کن ، قراردیدار ما هر نیمه شب ، خیالت که نمی گذارد بخوابم عـاشـق روزهــــــــــــایی هستـم راه می روم روی برف هایی که از دیشب باریده است ... هر کس چهره ی سرخ مرا ببیند ، می گوید : خدایا….این سرنوشتی که برام بافتی، قسمت یقش یه خورده تنگه، قربون دستت شلش کن، دارم خفه میشم
.
.
.
.
.
.
سوخت.
آنها هرگز دروغ نمیگویند
آنقدر آزموده شده باشی که نیرومند باشی
آنقدر غم داشته باشی که انسان باقی بمانی
و آنقدر امید داشته باشی که شادمان باشی
اما شبها
وای از شبها
هوای آغوشت دیوانه ام میکند،
و من در اشک غرق می شوم...!
اشک ریختن قدرت من نیست...
قدرت روح من است ، اشک نمیریزم تا توجهی را به خواسته ام جلب کنم با اشکم روحم را میشویم...
خانه بی من سرد و ساکت است چرا که شور و هیجان زندگی باصدای بلند حرف زدن و موسیقی گوش دادن نیست ، زندگی ترنم لالایی ارامش بخشی را می... طلبد که خدا در جادوی صدای من نهفته است ، من تنها با ازدواج کردن و مادرشدن نیست که معنا میگیرم من به تنهایی معنا دارم ، معنای عمیقی در واژه زن بودن...
اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری مرا ضعیفه بخواند باز هم قوی تر از قبل از پشت همین واژه سربلند میکنم و لبخند میزنم چرا که خداوند مرا زن آفریده است و همین برای من کافی است!
نمیدانم برای توآنجا تکه چوبی هست؟!
من اینجا جنگلی را برای تو به آتش کشیدم!
زنـدگی ام را موقـــت بــدهــم دســــت یــــک آدم دیــــگــر
بـگویـم:: "تـو بازی کن تــا مـن برگردم. نـســوزیـهـا"..!!!
تو را محکوم دل کردم،نمی دانم دلیلش چیست
سبب شاید همین باشد،بدون تو نباید زیست
محکم بغلت کنه . . .
بذاره اشک بریزی تا آروم شی . . .
بعدآروم تو گوشت بگه:
.
.
.
«دیوونه من که باهاتم»
دلت نمی خواد بیدار بشی
همیشه نشونه ی تنبلی نیست!
خسته ای از زندگی
نمی خوای قبول کنی که یک روزِ دیگه شروع شده.....!
یه کاری کن، یه کاری کن که می ترسم از این آوار
یه کاری کن اگه دستات هنوزم ناجیه، ای یار
این منم پر شکسته، خسته ی خسته
از خودم بیزار و پر و بال شکسته
ببین اسیر بن بست جنونم
نمی تونم، نمی تونم که من این جا بمونم
نابود شوی،
تمام زندگیات را باختهای!
این را منی میگویم
که روزهایم را کسی برده است جایی دور!
... پیچیده دور بازوان
کوک کرده روی ساعت
دکمه کرده به پیراهن
یا ریخته لابلای خاکسترهای سیگار!
باقی را هم گذاشته توی کمد
برای روز مبادا ..!
بی اراده میگم..
تو دیگه چی میخوای؟؟
اما
گفتی: قرارمان شب ها
شب که شد گفتی خسته ام,کار دارم,می خواهم بخوابم,
قرارمان باشد یک شب دیگر
... ومن بالاخره
شبی خواب تو را دیدم
زیباست؛ خواب تو هم حتی
چه پیشنهاد قشنگی
باشد
قرارمان شب ها
ممنوعه را بگیر و در ِ بسته باز کن!
آه ای خدا ببین که به ابلیس رو زدم
دیگر گذشته کار، بر آدم نماز کن
گناهانم را نادیده بگیر
همانگونه که دعاهایم را نشنیده می گیری … !
من دقیقا همون جام!
بزنم بهش یا نه . . . !؟
که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
که چنین سخت به من می نگری,
باخبر باش که پِژمردن من آسان نیست,
گرچه دلگیرم از دیروزم,
گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند,
لیک باور دارم...
دل خوشی ها کم نیست!
زندگی باید کرد....!
من به چی اعتماد کنم؟
کسی را که دوست داری
تو را دوست نمی دارد
کسی که تورا دوست دارد
... تو دوستش نمی داری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند
...
و این رنج است …
می نوشم از آنکه کامرانی من است
عیبم مکنید. اگر چه تلخ است خوش است،
تلخ است، از آنکه زندگانی من است
چگـ...ـونه بگویــــــ..ـم ؟!؟
" یاد تــ ـو.. "
هر شــ ـب از ســـ ــقف اتاقـــــــ.م چکــ....ـــه می کنـ ـد !
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
با ساز دل دمساز کن
جانم به یغما رفتهاست
... دل را به نامش بیمه کن
در وصف او اندیشه کن
...این دل به سودا رفته است
پیمانه را لبریز کن
سهم نگارت بیش کن
او طاقتش نیم من است
رنگ رُخت رنگینه کن
زین پس صداقت پیشه کن
او نو عروس خانه است
مطرب بیا چنگی بزن
آهنگ همسنگی بزن
حاجت روایی امشبست
دور از تو من شهری در شبم ای آفتاب
و غروبت مرا میسوزاند.
من به دنبالِ سحری سرگردان میگردم
...
از درت روی نتــــــــابم،چه بخوانی ، چه برانی
دل من میل تـــــــو دارد،چه بجوئی چه نجوئی
دیده ام جـای تــــو باشد،چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بیمار تـــــو هستم،چه بپرسی چه نپرسی
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب الودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش دوباره می سوزد
عطش جاودان اتش ها
اری اغاز دوست داشتن است
گرچه پایان کار نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
انچه از شب بجای می ماند
عطر سکر اور گل یاس است
اه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد زمن نشانه ی من
روح سوزان اه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه ی من
اه بگذار زین دریچه ی باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم تو پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
انچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحرا ها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم ارام
به سبک سایه ی تو اویزم
اری اغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
شانه بالا زدنت را ،
ــ بی قید ــ
و تکان دادن دستت که ،
ــ مهم نیست زیاد ــ
و تکان دادن سر را که ،
ــ عجیب !
عاقبت مرد ؟
ــ افسوس !
ــ کاشکی می دیدم !
من به خود می گویم :
" چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد؟
من اگر ما نشوم ، تنهایم
تو اگر ما نشوی ،
ــ خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم.
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد ؟
دشت ها نام تورا می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند.
کوه باید شد و ماند ،
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
دیگر نه از تو می نویسم و نه از رفتنت ...
هیچ کدام را نمی خواهم ؛
همین چند سال خاطره برای گریه هایم کافیست !
یاد غم تو میکنم ز داغ هر شقایقی
در این کویر بی طپش پی سراب می دوم
ببین به ساحل غمت به گل نشسته قایقی
اگر کینه نبود
با دستانی که
پیمانه هایمان را
سلام
پس از شنیدن صدای بوق
پیغام بگذار
حرفی بزن
خاموش منشین ، خدا را
آه ، پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
از عشق چیزی بگو
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر میگردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غروراست هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق دراین پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
گفتم رو به راهم !
نمی دانند رو به راهی هستم
که تو رفته ای.................
بی صدا آمدی بی آنکه من بدانم،
بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم...،
اما اکنون با ذره ذره وجودم ماندنت را تمنا می کنم،
مهمان ناخوانده ی قلبم،
بمان که ماندنت را سخت دوست دارم...
زندگی را بار دیگر ، دوره کرد...
رو کسی دست گذاشتی
که همه ی دنیامه !
بی وجدان اینقدر راحت به او نگو عزیزم ...!!!
نود و نه در صد کفتر بازن!!
مگه کفتره !؟
دست میذارم رو شونهی خودم
و میگم طاقت بیار رفیق !!!
از نبودن هایت
و تو انگار مرا یادت نیست...!
گفتم رو به راهم !
نمی دانند رو به راهی هستم
که تو رفته ای.......
دیگری خیلی دوستش دارد!!!
بعضی دوستیها
بعضی دوستیها
اما بیشتره دوستیها
همه چیز را ثبت کرده
جز احوالم..
تـعداد ِ آدم هـایی کـه
مـی تـوانـی بـا آنـها
خـود ِ خـود ِ خـودت بـاشـی.....!!!
دیری نمی پاید که قندیل می بندند؛
عجیب سرد است هوای نبودنت....!!
خــودتـــ مــواظبــش بـــاش
تـــو بــَـرِش گــــردانـــ ،
بلندند... ما هم که ساده!
یا از عاشقی دلتنگتر!
فقط میدانم در آغوش منی بی آنکه باشی
و رفتهای بی آنکه نباشی
به دلهره ای است که
در نبودنشان درست می کنند
این بند تو وا کردی , لعنت به تو ای تقدیر!
هر بار کمر بســتم تا دست تو رو ســازم
ما را تو فنـا کردی , لعنت به تو ای تقدیر!
خوابست گمانم حق وقتی که تو پایت را
در کفش خدا کردی , لعنت به تو ای تقدیر!
آیا شده از خویشت پرسش تو کنی یک بار
خدا در بیابانهای خالی از انسان نیست ...
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست ...
خدا در مسیری که
خدا آنجا نیست ...
به دنبالش نگرد.
خدا در نگاه منتظر کسی است
در قلبی است که برای تو می تپد ...
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو
خدا آنجاست ...
خدا در خانه ای است که تنهایی در آنجا نیست
در جمع عزیز ترین هایت است ...
خدا در دستی است که به یاری می گیری ...
در قلبی است که شاد می کنی ...
در لبخندی است که به لب می نشانی
زیاد که باشی
و آوازم بدون تو سکوتی سرد میخواهد
برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت
ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد میخواهد؟
لحن بعضی ها،
زمستونیه.
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است ...
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی ...
در دلـت بخنــدی
به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت
صف کشیده اند ...
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند ...
همیشه چشم به راهت مینشستم ،
این شده بود کار هر روز من
تقصیر همون حسودا بود
یک صحرا گذشته است!!
هر کاری هم که بعد از اون براش انجام بدین
اون دیگه هیچوقت براتون همون "آدم سابق" نمی شه.......!!!!!
ممنوعه را بگیر و در ِ بسته باز کن!
آه ای خدا ببین که به ابلیس رو زدم
دیگر گذشته کار، بر آدم نماز کن
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم
کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم
مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم
نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم
به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم
وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن
مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند،
مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده
در همان روزها ،
حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ....
یکی به جُرم ِ تفاوت تنهاست....
و یکی به جُرم ِ تنهایی ، متفاوت..!!!
دورتر میشوی . . .
. . . برگرد ! ! . . .
قول میدهم دیگر دوستت نداشته باشم ! ..
تمامـَش ادعاست ...
خصوصا که زن باشی
گاهی ،بیشتر از گآهی
دلتــــ تنگ میشود
برای ِ یک تکیه گـآه
برای یک آغـــوش
برای ِ یک بودن
بودنی که لحظــه ای از آن
جبران میکند
تمام نبودن هآیَش رآ
تا چه اندازه غمگینم ...
من دقیقا همون جام!
بزنم بهش یا نه . . . !؟
اگر سکوتم را فهمیدی هنر کردی...!
قاصدکها همه لال اند.
خشنتر ، عصبیتر ، کلافهتر و تلختر ...
و جالبتر اینکه با اطراف هم کاری نداری
همه اش را نگه می داری
شاخهی درختیست پشتِ پنجرهاَم
گاهی لباسِ برگ میپوشد
گاهی لباسِ برف
اما، همیشه هست!
که حتی مرگ هم جرات نزدیکی به مرا ندارد
خنده از روی لبانم فراریست
و غم هم جرات نزدیکی به دلم را ندارد
آخرین همدمم خدا بود
یک تصمیم وحشتناک گرفتم
خدا هم قهر کرد
دیروز خداحافظی کرد و رفت
مهم اینه که همیشه دیدن یک شماره ی خاص
مهم نیست تو موقع کار و شلوغی
مهم اینه که همیشه یکی باشه
مهم نیست که اونی که دوستش داری
مهم اینه که بدون اینکه بدونه
با نفس خیال تو خود را مشغول می کنم
فکر می کنم که تو مال منی
گرمی دستانت ، افکارم را گرم می کند
و نگاه معصومانه ات ، روشن گر ذهن پریشان من است
و گاهی فکر می کنم که می آیی و با منی
یک لحظه با من باش ، دیگر از دنیا چیزی نمیخواهم
چون تو دنیای منی .
لرزش دستانم ، هنگام دیدار تو
خبر از لرزشهای درونی قلبم می دهد
لبهایم بسته ام ، هنگام لبخند تو
سکوتی ست که در فریاد درونش
تنهایی مرگبارم ، هنگام نداشتن تو
مرا یاد کوچه پس کوچه های همیشه خالی قلبم می اندازد
و تپش های بی امانم قلبم
به من می فهماند که عاشقت شده ام
کاش می توانستم این صدای خفته در گلو را فریاد کنم
و در فریادی به عمق بی نهایت بگویم که دوستت دارم
ولی حیف و صد حیف که من قطره ای هستم
برگ زردی در جنگل صفا و صداقت تو
و براستی که مگسان را جولان گاه عرصه ی سیمرغ نیست
و من لیاقت آن همه خوبی و مهربانی تو را ندارم
باز هم خیلی خوشحالم ، با آنکه ندارم تو را
اما خوشحالم که خیالت
شوق و شور دیدار تو لبخندی بر لبانم می نشاند
و حس عاشقی تو ، تنها امید من به این زندگیست
و ای تویی که نفس من هستی
حتی اگر مال من نیستی
باش تا با خیالت زندگی کنم
من بی نفسم یک لحظه زنده نخواهم ماند .....
بغض گلویم را می فشارد و چشمانم یارای گریه ندارد
کاش آن زمان که برگهایم را رو باز کردم
و بازنده ی برگ چشمهایت در اولین بازی شدم
حدس می زدم که تک خال دل من را می بری
و هرگز آن را به من پس نمی دهی
در فرسنگ ها فاصله ، از راهی دور
بی آنکه وجودت را لمس کنم ، آن را حس می کنم
گرمای مهربانیت وجودم را آتش دو چندان میزند
و تیر چشمانت قلب زخم خورده ی مرا می شکافد
باز هم بغض سنگین مظلومیتم را فرو میخورم
و در توهمات کودکانه ی خود غرق می شوم
چشم امیدم را به فرداها می دوزم
شاید کلاغها خبر آمدنت را به گوشم رسانند
چه سخت است منتظر بودن
و چه سخت تر لحظه ی آمدنت
آنگاه که صدای پایت دروازه شهر را می لرزاند
بلبلان و چکاوکان به ناز قدمت سمفونی استقبال می نوازند
درختان در فصل بهار پاییزی می شوند
با برگهای خود ، فرش قرمز برایت پهن می کنند
رودخانه به ساز نفس تو می رقصد
و در همهمه ی هزاران چشم به راه تو
یک نفر باز مثل همیشه در گوشه ای بی صدا
بر درختی تنها در خانه ای قدیمی
دور از هیاهوی مردمان
تکیه داده است
یک بیکس که تنها امید زنده بودنش
غرق شدن در خنده های توست
کاش صدای فریاد قلب خسته اش را میشنیدی
که با زبان چشم در اولین دیدار خروشید و گفت :
دوستت دارم
نمیدانم چرا دیوان من یک صفحه بیشتر ندارد :
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
چکیده اش می شود :
"تو"
دلتنگی را با خنده هایت از یاد بردم
دلگرفتگی را با بوسه هایت فراموش کردم
اما چه کنم با دلمردگی ؟
من سنگینی نبودت را تحمل کرده ام
برای هر ثانیه ندیدنت ....
دقیقه و ساعت و روز و ماه و سال هیچ است ...
قرنها می گذرد .
برای چی باید با کلمهها بازی کنم؟
این جور وقتها فقط دلم میخواد اسمت رو بنویسم.
خیلی خوب می دونه
که مهـــــربان میـــــشـــوی . . .
حتـــی اگـــــــــــر نفهـــــــــــمم چرا !!
اشک هایم صورتم را داغ می کند ...
خوبی برف این است که
هوا بیرون خیلی سرد بود ؟؟
| www . night Skin . ir |

